
فصل یکم: غفلت
در فن اخلاق، غفلت به عنوان مانع، و بیدارى به عنوان شرط لازم تهذیب نفس و سیر و سلوک شمرده شده است. مقدمه واجب سیر و سلوک آن است که انسان توجه کند که ناقص است و باید کامل شود و مسافر است و به زاد و راحله و راهنما نیاز دارد و بدیهى است که اگر کسى غافل باشد و نداند مسافر است، در جاى خود مىماند، چنانکه جناب مصلح الدین سعدى گفته است: حرم در پیش است و حرامى در پس؛ اگر رفتى، بردى و اگر خفتى، مردى.(1) کسى که عازم سفر است اگر نداند که مسافر است و حرامى و راهزن در کمین اوست، اگر بخوابد، یقینا گرفتار غارت راهزنان خواهد شد و اگر نخوابد و حرکت کند، به مقصد مىرسد. شیطان صریحا گفت من در کمینم: لاقعدن لهم صراطک المستقیم(2) کسى که بداند مسافر است، قهرا به فکر حرکت است و اگر مسافر به فکر حرکت باشد، به فکر تحصیل زاد و توشه مطابق با مسیر و مقصد خواهد بود. در تعبیرات دینى از کسانى که اهل سیر و سلوک نیستند به عنوان خوابیده یا مست یاد مىشود. مست کسى است که مِى، عقلش را پوشانده است و بنابراین، جوانى و یا مقام و غرور و مال هم از آن جهت که چهره عقل را مىپوشاند و نمىگذارد انسان بیدار شود و حرکت کند مست کننده است. به هر تقدیر، کسى که نداند ناقص است و کاملى باید او را تکمیل کند و یا نداند نیازمند است و بىنیازى باید نیازش را رفع کند و یا نداند مسافر است و باید حرکت کند، او در خواب است و سهمى از اخلاق ندارد و در حالت خواب هم مىمیرد و در همان حال او را به جایى که نمىخواهد، مىبرند؛ چون حرکت ضرورى و یقینى است: و ما جعلنا لبشر من قبلک الخلد افائن مت فهم الخالدون(3) هیچ کس در نشئه طبیعت، آرام نیست و نمىآرمد؛ زیرا دنیا آرامگاه نیست؛ چنانکه برزخ و قبر نیز آرامگاه نیست.